bookmark

معنای گواز

گواز

(اسم) چوبى كه بدان گاو و خر را بزنند و برانند. خرگواز. جواز. ¦¦هاون چوبين.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2455)
sourceLink

گواز [ gavāze ]

به فتح اول بر وزن نماز چوبدستى باشد كه گاو و خر و ساير ستوران را بدان برانند و هاون چوبين را هم گفته‌اند و با زاى فارسى به معنى مسخرگى و مزاح و مردم خوش طبع هم آمده است و ازار و دامنى را نيز گويند كه لنگى و روپاك باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص805)
sourceLink

چوبى باشد كه خر و گاو و چهار پايان را بدان رانند و«خر گواز»نيز گويند (فرخى گفت:[بيت] دوستان را بيافتى بمراد سر دشمن بكوفتى بگواز)
(
صحاح الفرس
, ص131)
sourceLink

- بوزن معنى جواز مرقوم بمعنى هاون [3].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1201)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]هاون بزرگ چوبين كه در آن شلتوك را كوبيده پوست از آن برگيرند و نيز برنج را سفيد كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2917)
sourceLink

هم بمعنى غباژه است.فرخى گويد: دوستانرا بيافتى بنواز#دشمنانرا بكوفتى بگواز
(
فرهنگ قواس
, ص171)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.